نجم الدين ابو الرجاء قمى

68

تاريخ الوزراء ( فارسى )

ثابت ، گل اقبال او پژمرد . از تحير در بيابانى افتاد كه غراب در آن بيابان نيارد افتادن . بدين دست برد كه نمود ، پاىبند بلا شد ، و به درد درد شراب ناگوار سيراب . و چون كار از دست شده بود ، تحرز نامفيد بود . مردم را چون كارى برنيايد ، چون قمارباز باشند كه چون كعبتين به مراد او برنيايد ، مهره برزمين زند ، و ضجرت نمايد . چون اقبال روى از مرد بگرداند ، كارى نتواند كردن . صورتى شود بر پرده ، كه از وى پرده‌دارى نيايد . اقبال چون روى ( 61 پ ) آينه‌كار روشن گرداند ، و ادبار چون شب ، آينه سياه كند . كمال ثابت و مجد الدين ابو طالب و رضى الدين ابو سعد ، سه شخص عديم المثل بودند . كمال ثابت ، « ثالثة الاثافى » بود . منجنيق نكايت و سعايت ، بر كار صفى الدين اوحد راست كرد ، و پولاد فساد را آب داد و چون ديو سفيد از كمين حيلت بيرون آمد . مجد الدين و رضى الدين « فنبه لها عمرا ثم نم » برخواندند ، و چون ماهى خاموش بنشستند ، و تكيه بر كمال ثابت بردند ، تا نقاب اين حصار شده دانست كه تير او خطا نيايد . به استمداد امير حاجب تتار ، و مظاهرت او در خدمت سلطان تمويه نمود ، كه صفى الدين كدخداى امير حاجب عبد الرحمن بن طغايرك بوده است ، و ملطفات صفى الدين پياپى به وى روان است ؛ ترتيب زوال ملك تو مىكند . امير حاجب عبد الرحمن در آن حال به حلباذه عاصى بود . جماعتى كه صفى الدين به تيمار داشتن و شفقت نمودن ايشان ( 62 ر ) مستظهر بود ، با امير حاجب تتار و كمال ثابت مقاومت نتوانستند كردن . نيش كژدم نه‌چون دندان مار بود . سعد الدين عارض خوراسانى در اين فساد هم تكاپوى مىكرد ، از جملهء اخلاط اين معجون بود . چندانكه خواست ، آب در اين دروغ كرد ، چون كمان ، آنگاه ساكن شد ، كه تير بينداخت . زبانى داشت سوزنده‌تر از زبان آتش ، چنان كه در آينه نوشته باژگونه نمايد ، محاسن صفى الدين را درزى مقابح بيرون آورد ، و نياسود ، تا آن